تبلیغات
***صــراط*** - مطالب ادبی
شنبه 13 تیر 1388

عشق

   نوشته شده توسط: فرهنگ فرساد - سعید امجد    نوع مطلب :ادبی ،

 

عشق   را   در   نقاشی   کودکی    دیدم   که خورشید   را   سیاه    کشیده    بود  تا  صورت    پدر   کارگرش    در  آفتاب    نسوزد  

 (دکتر شریعتی )

 


شنبه 13 تیر 1388

شیطان مسئول فاصله هاست

   نوشته شده توسط: فرهنگ فرساد - سعید امجد    نوع مطلب :ادبی ،

شیطان مسئول فاصله هاست

گفت : « کسی دوستم ندارد. می دانی چقدر سخت است، این که کسی دوستت نداشته نباشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن ...! »

خدا هیچ نگفت .

گفت : » به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار می دهد .دنیا را کثیف می کنم .آدمهایت از من می ترسند. مرا می کشند. برای این که زشتم. زشتی جرم من است

خدا هیچ نگفت .

گفت : « این دنیا فقط مال قشنگ هاست. مال گل ها و پروانه ها.مال قاصدک ها .مال من نیست .»

خدا گفت : « چرا مال تو هم هست .»

خدا گفت : « دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار  چندان سختی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک،دوست داشتن « تو » کاری دشوار است.

دوست داشتن کاری ست آموختنی ؛ و همه کس رنج آموختن را نمی برند.

ببخش،کسی که ترا دوست ندارد زیرا که هنوز  مؤمن   نیست  ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .

مؤمن دوست می دارد. همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است .

و من زیبایم و زیبایی ، چشم های مؤمن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست .در این دایره ، هر چه که هست ، نیکوست .

آنکه بین آفریده های من خط کشید ، شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .

حال قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین مباش.»

قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .

اثر : عرفان نظر آهاری 


جمعه 30 اسفند 1387

پرنده ای به رسالت مبعوث شد!

   نوشته شده توسط: فرهنگ فرساد - سعید امجد    نوع مطلب :ادبی ،

پرنده ای  به رسالت مبعوث  شد

خداوند گفت  : "دیگر پرنده ای نخواهم فرستاد ، از آن گونه که شما انتظار دارید؛اما جهان هرگز بی

پیامبر باقی نخواهد ماند"و آن گونه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد. پرنده آوازی خواند که در هر

نغمه اش خدا بود . عده ای به او گرویدند  و ایمان آوردند.

و خدا گفت :«اگر بدانید ،حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد .»

خداوند رسولی از آسمان فرستاد .  باران  نام او بود  .همین که باران ، باریدن گرفت، آنان که اشک را

می شنا ختند ، رسالت  او را  دریافتند ، پـس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر باران بی

دریغ خداوند شستند.

خدا گفت :« اگر بدانید  با  رسول  باران  هم می توان  به  پاکی  رسید ».

خداوند پــیغامبر     باد  را   فرستاد ،  تا روزی  بیم  دهد  و  روزی بشارت .

پـس باد  ، روزی  توفان شد و روزی  نسیم و آنان که پـیام او را فهمیدند،

روزی در " خوف  "  و روزی  در    "رجا  "   زیستند .

خدا گفت : «آن که خبر    با د  را می فهمد ،قلبش در بیم و امید می لرزد   و

قلب مؤمن    این   چنین است   » .


جمعه 30 اسفند 1387

دعـــــــــــــــــــــــا

   نوشته شده توسط: فرهنگ فرساد - سعید امجد    نوع مطلب :ادبی ،

از هر کرانه تیر دعا کردم روان                                                     باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

خدایا !

توفیقی ده  که جز به مقام تو نیندیشیم و جز به جاه تو دل نبندیم و جز منصب  رضای

تو  را آرزو نکنیم .

خدایا !

فردا  برای تنـبّه دیر است . امروز هوشیارمان کن !


شنبه 24 اسفند 1387

شکستم !

   نوشته شده توسط: فرهنگ فرساد - سعید امجد    نوع مطلب :ادبی ،

شکستم!

آنچنان سرد و بی روح شکستم!

آنچنان آرام و با وقار شکستم!

که هیچ کس نفهمید معنای ویران شدنم را!

که هیچ کس نشنید صدای شکستنم را!

همچنان ساکت و آرام است شهر پر هیاهوی من!

سنگ هایی از جنس انسان ادامه می دهند بی هدف زیستن را!

بی هدف مردن را!

تحسین میکنم ابلیس را که شرمش آمد جلوی حقارتم سجده کند!

شاید رانده شدن شرافتش از این گونه مقرب بودن بیشتر بود!

ای زیباترین معبود

 صدای این همه حقارت را می شنوی!

صدای خنده های فرشته ای که روزی عزیز ترینت را بود می شنوی!

از انسان بودنم شرمگینم!

همین!


شنبه 24 اسفند 1387

شعر حضرت امام

   نوشته شده توسط: فرهنگ فرساد - سعید امجد    نوع مطلب :ادبی ،

رهبر کبیر انقلاب)حضرت امام خمینی):

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم          چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم  

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم            همچو منصور خریدار سر دار شدم  

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى             كه به جان آمدم و شهره بازار شدم  

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز              كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم  

جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم                    خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم  

واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد                      از دم رند مى آلوده مددكار شدم  

بگذارید كه از بتكده یادى بكنم                           من كه با دست بت میكده بیدار شدم

 

مقام معظم رهبری:

تو كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی           تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

 

تو كه فارغ شده بودی ز همه كان و مكان         دار منصور بریدی همه تن دار شدی

 

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر       ای كه در قول و عمل شهره بازار شدی

 

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی          وه كه بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

 

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست                   امت از گفته در بار تو هشیار شدی

 

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی                  دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

 

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم               ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی .